نمیدانم سریال «سیزده دلیل برای اینکه...» را دیدهاید یا نه، اما یکی، دو سالی ست که جزو سریالهای مطرح بین نوجوونها است و ما از قبل از عید کارگاههایی را برای نوجوونها درباره بعضی از موضوعات این سریال شروع کردهایم برگزار کردن.
این هفته جلسه دوم کارگاهمان را برگزار میکنیم با دو موضوع «تجاوز» و «تنهایی». موضوع تنهایی را من به عهده دارم. طرح درس را نوشتهام و دوستش ندارم. چرا؟ چون باید دروغ بگویم. روانشناسها در مقالههایشان برای نوجوونها نوشتهاند که تنهایی یک حس است، نه یک واقعیت! و با دوستان فلسفهخواندهام صحبت میکنم و به این نتیجه میرسیم تنها بودن یک واقعیت است و احساس تنهایی نکردن یک حس. بعضی وقتها، بعضی چیزها را نمیشود به بچهها گفت. دنیای نوجوانی به اندازه کافی پیچیده و تاریک و سخت هست و اگر بخواهی برخی چیزها را هم برایشان صادقانه بگویی طاقت نمیاورند. گاهی باید دروغ بگویی. مثلا بگویی تنهایی یک حس است، نه یک واقعیت... و شروع کنی با مسکنهایی این به اصطلاح حس را کمرنگ کردن تا زمانش برسد و ظرفیت فهم یک چیزهایی را پیدا کنند. بعد آن وقت حتما درباره تو فکر میکنند که عجب تسهیلگر احمقی بوده...
پ.ن. خوشحال میشم نظراتتون رو درباره تنهایی بشنوم. حتما کمکرسانم خواهند بود.
ما را در سایت بازیِ نسیم و نور و چنار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 166