زمستان میرود...

خرید بک لینک
حدود دو ماه است که برای آیتم معرفی کتاب یکی از برنامههای صدا و سیما که مخاطبش دختران 18-21 سال هستند، مطلب مینویسم. قصدم این بود که با معرفی کتابهای خوب، حرفهایی را هم زده باشم، خیلی یواش، خیلی ریز. با چارچوبهایشان تا حدی آشنا بودم و کارم سخت بود. متن زیر را برای موضوع اشتغال زنان نوشته بودم.
متن زیر تماما سانسور شد جز بخشهایی که رنگی کردم(نمیدانم با چه نگارش و ادبیاتی...). چرا؟ چون محمود دولتآبادی چپی است و نباید اسمی ازش در صدا و سیما به میان بیاید. دقیقا جمله همین بود که: «چپی است». سیمین دانشور باید حذف بشود. چرا؟ چون او هم مورد دارد و بعد از سانسور کردن متن و روی آنتن رفتنش میشنویم: «اِاِاِاِ... سیمین دانشور رو ما با سیمین بهبهانی اشتباه گرفته بودیم»! دست شما درد نکند برادر... اشتباه نگرفتید! همان است! یکی فامیلی همسر اولش است و دیگری فامیلی خودش. واقعا متر و معیارتان برای سانسور چیست؟ چقدر مطالعه دارید و دانش؟ کتاب «ناتمامی» زهرا عبدی را نخواندهاید؟ زهرا عبدی را نمیشناسید؟ کتابش را معرفی کردم و روی آنتن رفت... یک محمود دولتآیادی و سیمین خانومی شنیدهاید و حالا باید سانسور شوند؟ نویسندههای خارجی را هم که نمیشناید و روی آنتن رفتند کتابهایی... زشت نیست دربارهتان گفته شود: «همون خارجیها رو معرفی کن! حداقلش اینه که نمیشناسن و اینجوری خراب نمیکنن کار رو»؟

پ.ن۱. به سردبیر گفتهاند کسانی را پیدا کن که سوگیری ندارند. سوگیری؟!!! بعد از دو ماه کار کردن و دو، سه برنامه تا اتمام کار ماندن همچین چیزی میگویند. و خب چه سردبیری دارم من که پای تمام متنهایم میایستد و کلی چانه میزند و میگوید هرجای دیگری برای کار بروم او را حتما با خودم میبرم.

پ.ن۲.محدودیت کلمه اذیتم میکند و گاهی متن آن چیزی که میخواهم درنمیاید. با حداکثر چهارصد کلمه باید پنج کتاب معرفی کنم و از دو کتاب هم نقل قول بیاورم و خودم هم چیزکی بنویسم. متن زیر میتوانست بهتر باشد، اگر دستم برای نوشتن بازتر بود.

پ.ن۳. کار آقای تدوینگر را هم خودم تا حدی انجام میدهم. عکس زیر را هم برای یکی از برنامهها با موضوع «دختران و خانواده» انتخاب کرده بودم. عکس حذف شد. مورد داشت. موردش چه بود؟ در دشت و صحرا بودن. فقط در دشت و صحرا بودن!


اگه آدم مسئولیتپذیری نسبت به خانوادهت باشی و تصمیمبگیری برای خودت به عنوان یک خانوم نقشهای اجتماعی تعریف کنی، ممکنه دچار اضطراببشی که من میتونم تمام این مسئولیتها رو به خوبی در کنار هم مدیریت کنم؟

وقتی زندگی زنانی که نقشهای اجتماعی مهمی داشتند رو نگاهمیکنی، میبینی طبیعی هست که یک جاهایی نتونی همه چیز رو خوب جلو ببری، اما خب گاهیاون فعالیتهای اجتماعی هم بینشی بهت میده که از جنبههای دیگهای میتونی زندگیخانوادگیت رو بهتر مدیریت کنی.

خوندن دربارۀ زندگی آدمهایی مثل خانوم مرضیه حدیدچی بهتافق نگاهی میده که کمی آرومترت میکنه. کتاب «خاطرات مرضیه حدیدچی» از زندگیایشون میگه.

اما شاید برای شما هم این سوال مطرح باشه که اصلا چی شداشتغال زنان در جامعه مدرن و شهری به یک مسئله تبدیل شد؟ من وقتی کتاب «جای خالی سلوچ» محمود دولتآبادی رو خوندم این سوال برام شکل گرفت. داستان زنی روستایی که همسرش ناگهان خانواده رو ترک میکنه و او به تنهایی عهدهدار مسئولیتهای خانواده میشه.

کار کردنش در روستا چیز عجیب و غریبی نیست مثل کار کردنتمام زنان روستایی دیگه در شهرهای مختلف در طول تاریخ. اما واقعا چه اتفاقی میفتهکه همین کار کردن زن در زندگی شهری به یک مسئله تبدیل میشه؟

شاید کتاب «زنان و کیفیت زندگی شهری» از خانوم فریبا سیدان بتونهبه این سوال کمک کنه.

کتابهای دیگهای هم در خصوص موقعیت اجتماعی و وضعیت اشتغالزنان نوشته شده.

کتاب «هزاران خورشید تابان»ِ خالد حسینی که در خصوص تلاشهاییک زن برای رشد و تعالی دختران سرزمینش افغانستان هست، یکی از این کتابها ست.

یا کتاب «سووشون»ِ خانوم سیمین دانشور؛ قصه زری که برای حفظآرمانهای خودش و شوهرش مبارزه میکنه. یک جایی از کتاب زریِ قصه برامون درد و دلمیکنه که:

«کاش دنیا دست زنها بود، زنها که زاییدهاند یعنی خلقکردهاند و قدر مخلوق را میدانند. قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچکاری نتوانستن را. شاید مردها چون هیچوقت عملا خالق نبودهاند، آنقدر خود را بهآب و آتش میزنند تا چیزی چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زنها بود، جنگ کجا بود؟»

و خب شاید مِرگانِ «جای خالی سلوچ» میتوانست پاسخش دهد که:«روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند. روز و شب است. روشنی دارد، تاریکی دارد. پاییندارد، بالا دارد. کم دارد، بیش دارد. دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده. تمام میشود.بهار میآید. هوا ملایم میشود. دست و دل مردم باز میشود. کار، دست میدهد. دستتنگینمیماند. میرود...»

بازیِ نسیم و نور و چنار...

ما را در سایت بازیِ نسیم و نور و چنار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 169 تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 7:28

صفحه بندی