این روزها

خرید بک لینک

نمیدانم چند وقت است و از کی   روزها  یم اینگونه شد. چگونه؟ پر از استرس و بدو بدو و رساندن کار و تحویل دادنش به کارفرما و عملی کردنِ برنامهریزیهای کارِ جدید خودِ خودمان که کارفرمایش هم خودمان باشیم و شببیداریها و صبح زود پاشدنها و قهوهها و کار جسمم به قرص و دکتر کشیدن... چند کار مختلف را همزمان دارم جلو میبرم؛ کارهایی که از هم متفاوت هستند. یکیشان از یمین سر بیرون دارد و دیگری از یسار اما همهشان در من جمع هستند و معنادار.

اما این همه بدو بدو که چه؟ به از پا افتادنهای گاهی به گاهیام میارزد؟ بله! میارزد... میدانم آخر این همه بدو بدو قرار است به چه برسم. میدانم و تمام آن لحظههای رسیدن برایم ارزشمند است. آنقدر ارزشمند که برایش کمخوابی بکشم، دوستان و خانوادهام را کمتر ببینم، سفر نروم، خریدهایم را برای سیو کردن پولهایم، فعلا نادیده بگیرم و...

از این روزهایم با تمام خستگیها و استرسهایش لذت میبرم؟ بله! لذت میبرم. لذت میبرم چون همه چیز برایم معنادار است. لذت میبرم چون هم مسیر را دوست دارم و هم مقصد را. دیروز یاء میگفت: «یادته سه ماه پیش که داشتی میرفتی سفر گفتم این چند روز دیگه به کار فکر نکن و خوش بگذرون؟ یادته چی گفتی؟ گفتی، نمیتونم فکر نکنم و از فکر کردن به کارمون خسته نمیشم چون کارمون و فکر کردن بهش رو خیلی دوست دارم.» تک تک آن کارها را با تمام استرسهایشان دوست دارم و از انجامشان لذت میبرم.

اصلا همین استرسها را هم دوست دارم. این استرسها نشانهاند. مدتها پیش را به یاد دارم که به خاطر هیچ کاری نداشتن در حال نزدیک شدن به افسردگی بودم و پر از استرس. جنس استرسهای این روزها با استرسهای دیگر متفاوت است. استرسهای این روزها نشانهاند! نشانه زندگی و پویایی... از رخوت و افسردگی ناشی نمیشوند. من این روزهایم را دوست دارم با تمام خستگیها و کمخوابیها و ضعیف شدنهای جسمیام چون برایم معنادار هستند و برایشان هدف دارم.

بازیِ نسیم و نور و چنار...

ما را در سایت بازیِ نسیم و نور و چنار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 202 تاريخ: سه شنبه 11 دی 1397 ساعت: 7:24

صفحه بندی