روانی چون آب

خرید بک لینک

تاریخ فلسفه غرب مصطفی ملکیان را میخوانم. بخش تجربهگراها.جان لاک. صفحهای، پاورقی خورده دربارۀ «واقع». موضوع پاورقی مهم نیست. کلمهای کهداخل گیومه در آن پاورقی لبخند روی لب من نشاند و احساسم را بین آن مطالب خشک لطیفکرد، مهم است؛ «روانی». «روانی» به عنوان صفتی برای آب به معنای روان بودن.

فراموشم* نشود هنگام** عصبانیت از کسی، این لفظِ لطیف رانثارش نکنم.


* و ** به نظرم «فراموش کردن» و «هنگام» نسبت به «از یادرفتن» و «موقع» دلنشینتر است. «فراموش کردن» را محمدصادق سه و سال و نیمه برایمپررنگ کرد وقتی در بین گریههایش مامانش میگفت: «مگه نگفتم وقتی میخواییم ازخونه کسی بریم، نباید گریه کنی؟» و در حالیکه اشکها و لب و لوچهاش را جمع میکردپاسخ میداد: «آره. فراموش کردم». و «هنگام» را دانشآموز کلاس ششمیام.



پینوشت: «چشاتو بهم میدی؟»، تکه کلام سریالی بود. دوستش دارم. غوغا میکند با دل آدمی...

بازیِ نسیم و نور و چنار...

ما را در سایت بازیِ نسیم و نور و چنار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 248 تاريخ: شنبه 30 بهمن 1395 ساعت: 17:03

صفحه بندی