1-چند نفری هستند که با هم جمع شدهاند و به امور افرادنیازمند رسیدگی میکنند. چند وقت پیش آمده بودند سراغ بابا برای یکی از همانکارهایشان. از بابا خواسته بودند خانۀ یک خانواده نیازمند را سر و سامان بدهد.هزینه را آنها بدهند اما خب بابا کمتر حساب کند. بابا قبول کرده بود. یک اتاقسی متری تنها سرپناه خانواده بوده. فقط سی متر. هشت بچه و پدر و مادرشان در سی مترزندگی میکردند. تهِ کهریزک. بدون آب آشامیدنی. بابا میگفت وقتی وارد خانه(!) شدهواقعا جا خورده از وضعیت شان. بابایی که کم این چیزها را ندیده!
چند وقت پیش بابا گفت میخواهمببرمتان یک جایی. بردمان همان جا. تهِ کهریزک. بیابان بود. بیابان واقعی! چند خانه در ردیف هم در بیابان با آجر ساخته شده بود. بندهای رختلباسهایشان در همان بیابان آویزان بود و لباسهایشان روی بند در باد خودنمایی میکرد.شبیه همان تصویر کوخنشینان کتاب اجتماعی دوران دبستانمان بود. شبیه همان حلبیآبادیهاییکه یک بار دیگر بابا برده بودمان و گفته بود یکی از کارگرهای افغانستانیاش اینجازندگی میکند. همان کارگرش که چند وقت پیش به بابا گفته بود پنج هزار تومن بدهد تامیوه بخرد برای خانوادهاش. فقط پنج هزار تومان!
حوریه، میگفت همیشه برایم سوال بود که صبحها که بابا میبَرَدَم مدرسه دبههاییرا برای چه آب میکند و کجا میبرد. برای همان خانواده میبرده. آب آشامیدنیندارند و باید مسافتی طولانی بیایند، به آب آشامیدنی برسند. دبههایشان را آبکنند و تمام مسیر آمده را با دبههای پر از آب برگردند.
کهریزک و امینآباد، سیستان و بلوچستان و روستاهای مرزی خراسان هم نیستند! همینجا هستند! چسبیده به پایتخت!
2-مامان چند وقت پیش رفته بود بازار برای خرید ظرفی. میگفت یک قابلمه دیدم کهخوشم آمد. بلندش کردم که ببینمش. خیلی سنگین بود. از فروشنده پرسیدم جنسشچیست؟ گفت لعاب! گفتم لعاب که اینقدر سنگین نیست. گفته داخلش از نقره است. قیمتشهم بماند! مامان میگفت از مغازه آمدم بیرون! به دانستههای پیشینم شک کردم. «استفاده از ظروف نقره حرام نیست؟ حتما نه! وگرنه بازار اسلامی و ظروف نقره؟! دارماشتباه میکنم! طلا فقط حرام است.» اصلا حکم شرعیش بماند، تجملات در این حد؟!! آن هم بازار عمومی! دیده بودم مغازههایی را در گرانترین پاساژهای تهران که اجناسی خاص را برای مشتریان خاصشان از داخل کمدهایشان میآوردند، یعنی آن اجناس خاص را علنا نمیفروختند. اما خب مشاهده من برای چند سال پیش بوده! زمانه فرق کرده!
پینوشت: ادبیات انقلاب اسلامی یک سری کلیدواژههای خاص داشت، مثلا «مستضعفین» و«مستکبرین»! خلاصه که دهۀ فجرتان مبارک.
*هنوز هم صحبت رهبر انقلاب ۵۷ درست است. خیابانها و کوچههای پر از بنر عکس شهدای سوریه در ورامین و قرچک و کهریزک و ... و خیابانها و اتوبانهای پر از بیلبوردهای تبلیغاتیِ برندهادر شمال تهران نشانۀ صدق حرف اوست. اما خب حواسمان باشد همراهی هم لوازمی دارد و همیشه همراهان در استضعاف نخواهند ماند.
ما را در سایت بازیِ نسیم و نور و چنار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 160