نون خامهای

خرید بک لینک

خواهرم میگفت، دربارۀ نعمتهای خدا و اینکه باید از خدا به خاطر این همه نعمتتشکر کنیم باهاش حرف میزدم. «ببین، چه خدای خوب و مهربونی داریم! بهمون دهن دادهکه حرف بزنیم. غذا بخوریم. بهمون دو تا چشم خوشگل داده که چیزهای خوب خوب بینیم.دو تا گوش داده که چیزهای خوب خوب بشنویم. دیگه بهمون چی داده؟»

«دو تا دست داده. دو تا پا داده. مامان! خدا دو تا خاله خوب و مهربونم بهمونداده»

یعنی خواهرم این رو که از پشت تلفن تعریف کرد، تصور کنید چه رنجی بر منمتحمل شد از نبود عزیزِ خاله در آن لحظه به منظور بغلها و بوسهها! خب اونوقتنباید یک پاکت پر نون خامهای براش بخرم و ببرم؟ پاکت! نه جعبه! که برای اولین بارنون خامهای رو تو پاکت ببینه و با تعجب پاکت رو باز کنه و چشمش که به نون خامهایهامیخوره با دست کوچولوش یکیشو بکشه بیرون و با چشمایی که از خوشحالی باز شده وشبیه دو تا دکمۀ درشت براق، برق میزنه بگه «ماماااااان! یه عالمه نون خامهای!!همشو برای من خریده!» و تصور کنید باز چه رنجی بر من متحمل شد از چشمغرههایخواهرم که یعنی این همه نون خامهای براشبده و همشو نباید بدی به اون. و مجبور شدم به منظور حفظ اصول تربیتی بگم «اما خببا مامان و بابات بخور! به اونا هم بده!» و به منظور حفظ اصول تربیتیتر به یک بوسۀبااجازه به شرطِ نایس و ملو بودنش رضایت دهم.

بازیِ نسیم و نور و چنار...

ما را در سایت بازیِ نسیم و نور و چنار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 168 تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 21:04

صفحه بندی