شبکههای اجتماعی را که باز میکنم، هشتگ و مطلبِ #دختر_آبی را بیشتر از عاشورا و امام حسین(ع) میبینم. فوتبال و استادیوم رفتن هیچوقت دغدغهام نبوده. اولش هم خودسوزی دختر برای رسیدن به خواستهاش برایم معنادار نبود. «که چی؟ واقعا یک استادیوم رفتن ارزشش را داشت؟ راههای دیگری برای اعتراض و درخواست نبود؟». حرفهای خواهرش را پاسخم میکردم که گفته بود: «سلامت روانش کامل نبوده و حکمی که دادگاه برایش بریده بود بر اساس حکم یک شخص با سلامت روان کامل بوده».
کمی گذشت. قدرت فضای مجازی بر من هم چیره شد و کمی بیشتر درگیر ماجرا شدم. سناریوی دیگری در ذهنم چیده شد:
بیا فرض کنیم دختر سلامت روان خوبی داشته.
بیا فرض کنیم خواستهاش به حق بوده.
آن وقت چه میشود؟ مگر نه اینکه آموزههای دینیمان به ما گفتهاند در برابر ظلم ساکت ننشینید؟ مگر نه اینکه همین امروز اماممان جانش را داد تا زیر بار ظلم و زور نرود؟ مگر نه اینکه قبل از دختر آبی از راههای دیگری برای گرفتن چنین حقی اقدام شده بود؟ بیانیه نوشته شده بود. اعتراض شده بود. تجمع شده بود. پس چرا ماجرای دختر آبی را در این سناریو نمیچینند؟
ماجرای دختر آبی را در این سناریو نمیچیند چون تمام دعوا بر سر فرض دوم است. خواستۀ دختر آبی را عدهای حق میدانند و عدهای خیر. و "کلّ یوم عاشوراء، وکلّ أرضٍ کربلاء" در سرم چرخ میزند...
ما را در سایت بازیِ نسیم و نور و چنار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 184