گفتم امروز دیرتر به کتابخانه بروم و برخی از کارها را در خانه انجام بدهم. عدل همین امروز که من در خانه ماندهام نسیم و نور و چنار بازیشان گرفته. آنقدر سر و صدا میکنند که نمیگذارند کارهایم را انجام دهم. نسیم آن سوی پنجرۀ رو به رویم لا به لای برگهای چنار میدود و نور این سوی پنجره، روی موکتِ گوشۀ اتاق از دویدنهای نسیم و در رفتنش از لای دستان چنار ریسه میرود. خودش که از خنده کردن به نسیم و تاب خوردن برگهای چنار در هم دلغشه گرفته هیچ؛ با این طرف و آن طرف رفتنش چشمان من را هم قلقک میدهد. نمیگذارند کارم را تمام کنم...
*عنوان از قیصر امینپور
ما را در سایت بازیِ نسیم و نور و چنار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 231